خرید بک لینک
سیاوش یا مرگ یا وصال که فرهاد کوه کن در عاشقی جز این دو خیالی دگر نداشت... دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکستعهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکستناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکستدر دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکستبعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکستعشق زانو زد غرور گام هایم خرد شدقامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکستوقتی از

برچسب: نویسنده: آرتین محمدی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 3:25

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شوددر تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شودمی‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنیخط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شودتا زمانی با توام انگار شاعر نیستماز تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شودباز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شودگرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشماز تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

برچسب: نویسنده: آرتین محمدی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 3:25

این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه تو است که عاقل نمی‌شود تکلیف پای عابرمان چیست؟ آیه‌ای از آسمان فاصله نازل نمی‌شود خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟ می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق‌اند این شعر مدتی‌ست که مفصل نمی‌شود

برچسب: نویسنده: آرتین محمدی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 3:25

صفحه بندی